ذوالجناح

آخرین نظرات
  • ۱ بهمن ۹۶، ۲۰:۱۱ - سیّد محمّد جعاوله
    عالی
  • ۳۰ دی ۹۶، ۱۴:۲۶ - سیّد محمّد جعاوله
    احسنت

بعد از مغرب بود که گوشیم زنگ خورد. بهم گفتن که پدربزرگت فوت کرده بیا بریم شهرستان. شب تا صبح رانندگی کردم و فقط 35 دقیقه ماشین را نگه‌داشتم تا یه استراحتی کنم. یک ساعت مونده بود تا برسیم شهرستان دلم طاقت نمی‌آورد با سرعت 140 تا میرفتم. دایی ام آمده بود دارالرحمه پیشواز من. وقتی رسیدم  دایی‌ام را دیدم که منو بغل‌کرد و گریه کرد. منو نشاندن تو یه ماشین دیگه و راه افتادیم. دیدم به جای اینکه بریم طرف خانه پدربزرگم  دارن منو میبرن خونه خودمون.  با خودم گفتم به خاطر اینه که خونه ما بزرگتره مراسم بابابزرگ را میخوان اوجا بگیرن.

وقتی رسیدم خونمون دایی ام زیر بغلمو گرفت تا همراهیم کنه. تو راه دیدم پسر عموی پدرم داره میاد طرفم . منوبغل کرد و بسیار گریه کرد. باخودم گفتم پسر عموی پدرم چه ربطی به بابابزرگ داره. نزدیک تر شدم دیدم بابابزرگم اومد جلوچشمام و دستشو انداخت دور گردنم و گریه کرد. وقتی اقا جون رو دیدم چشمم سیاهی رفت. زدم تو سر خودم. پنج یا شش تا مرد اومدن منو بگیرم. دیدم یه عکس دم در خونه خودمون هست یه بار دیگه محکم تر زدم تو سرخودم . گفتم یه بلای بزرگی امده به سرم. خدایا چی‌شده. یه نیم نگاه به نصف صورت عکس نگاه کردم دیدم ای داد و بی داد وای پدرم فوت شده. ... چند قدم اومدم جلو تر دیدم مادرم داره همینطور گریه میکنه و منو بغل میکنه. احساس بدبختی کردم. اولین جمله ای که گفتم این بود که اگه بابای منه جاش تو بهشته. اون روز نتوستم نگاه به عکس بابام کنه. داشتم هرلحظه میمردم و زنده میشدم. اخه در سن 48 سالگی با موی های مشکی... بمیرم برات بابا...

پدر جان خدا رحمتت کند ان شاءالله با امام حسین ع محشور بشی

 

حاج مراد نصیری

 

[سوره البقرة (2): آیات 155 تا 157]

وَ لَنَبْلُوَنَّکُمْ بِشَیْ‏ءٍ مِنَ الْخَوْفِ وَ الْجُوعِ وَ نَقْصٍ مِنَ الْأَمْوالِ وَ الْأَنْفُسِ وَ الثَّمَراتِ وَ بَشِّرِ الصَّابِرِینَ (155) الَّذِینَ إِذا أَصابَتْهُمْ مُصِیبَةٌ قالُوا إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَیْهِ راجِعُونَ (156) أُولئِکَ عَلَیْهِمْ صَلَواتٌ مِنْ رَبِّهِمْ وَ رَحْمَةٌ وَ أُولئِکَ هُمُ الْمُهْتَدُونَ (157)

ترجمه:

155- قطعا همه شما را با چیزى از ترس، گرسنگى، زیان مالى و جانى، و کمبود میوه‏ها آزمایش مى‏کنیم و بشارت ده به استقامت کنندگان! 156- آنها که هر گاه مصیبتى به آنها رسد مى‏گویند: ما از آن خدا هستیم و به سوى او باز مى‏گردیم! 157- اینها همانها هستند که الطاف و رحمت خدا شامل حالشان شده و آنها هستند هدایت یافتگان.

 

 

 

 

 

محمد رسول نصیری

حاج مراد نصیری

نظرات  (۱)

۱۳ دی ۹۶ ، ۲۲:۵۴ خانم نصیری
خیلی جالب إحساس تان رادر مورد پدر گرامیتان بازگو نموده ایدبسیارمتاثرشدم. برایتان از خداوند متعال صبر جزیل خواستارم أن شاء الله با امام حسین محشور شوند .روح پدرتان شاد.
پاسخ:
سپاس

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">